18 شهریور 1387 ساعت 23:21
صفحه اول
يادداشت ها
پیام های شما
آلبوم تصاوير
برنامه ها
جستجو
پیوندها
بازدیدکنندگان: 822191
 

جمعا 4696 ورودي در دفتر وجود دارد.
صفحات : « 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 »

نامورودی
مجيد فرحزادي
از تهران - فرحزاد
لينك
امضا شده : 07 بهمن 1386 ساعت 00:48
باسلام. مردم علاقمند به اهلبيت عصمت وطهارت فرحزاددرماه محرم 30شبانه روزعزاداري دارند طالب اين هستنددرصورت امکان چندشب دهه سوم ازبيانات روشنگرانه شمااستفاده نمايند 
فرحزادي
شهاب مرادی : سلام/ شرمنده ام مقدور نیست.
mmm
از تهران
لينك
امضا شده : 06 بهمن 1386 ساعت 21:34
با عرض سلام و خسته نباشيد: 
جناب حاج آقاي مرادي, ... آقاي جواني هستند ... تصميم به ازدواج دارند ولي با وجود داشتن همه شرايط با مخالفت خانواده خود مواجه شده اند.من دختر مورد نظر اين آقا هستم که با احترام به خانواده ايشان, با اين ازدواج مخالف هستم.اما ايشان ممرا موظف به صبر مي کنند و حتي با خانواده خود صحبتي نمي کنند زيرا هيچ اهميتي به حرفشان در خانواده داده نمي شود و ميگويد نمي توانم بيشتر با خانواده صحبت کنم.با وجود علاقه فراوان ايشان و وابستگي به بنده, من نمي توانم ايشان را ترک و ازدواج کنم زيرا به شدت مريض مي شود. 
لطفاً مرا راهنمايي بفرماييد.
شهاب مرادی : سلام/ خطر کاهش تدریجی شانس ازدواج دختران را به شما گوش زد می کنم.
او و خانواده اش اگر موافق و مصمم برای انجام این ازدواج نیستند،شما نه اصرار کن ونه صبر و تحمل! فقط به خواستگار بعدی فکر کن و این موضوع را تمام شده بدان . به فکر نکن و نگرانش نباش.
(البته شما ضوابط ارسال را رعایت نکردید!)
mehdi
از قزوين
لينك
امضا شده : 06 بهمن 1386 ساعت 23:14
ازدختري که همکلاسي من بود خوشم ميآمد و از خود او خواستگاري غير رسمي کردم و شوهر خاله وقتي از منو خانوادم تحقيق کرد به او گفت که نه در صورتي که واقعاً مشکلي وجود نداشت فقط يک مورد وجود داشت ولي شوهر خاله اين خانم نميدانم که چه چيزهايي گفته که هر چي من ميگفتم او باور نميکرد . خود دختر خانم اهل تهران و شوهر خاله ايشان اهل قزوين است .لطفا مرا راهنمايي کنيد
شهاب مرادی : سلام/ ان شاءالله در مورد بعدیرسمی اقدام کنید.
ع_رو
از مشهد
لينك
امضا شده : 12 بهمن 1386 ساعت 18:45
سلام حاج آقا.دو بار تا به حال برايتان پيام فرستادم اما ... ! شايد هم من چون تازه با سايت شما آشنا شده ام نميدانم چگونه بايد با جستجو کار کنم.اگر در قسمت کليد واژه بايد نام خودمان را وارد نماييم که من همين کار را انجام ميدهم .در يکي از پيامها خوانده بودم که گفته بوديد با گلايه از اينکه نامه ها را دير پاسخ ميدهم مرا خسته نکنيد باور کنيد من دو پيام ام را ظرف يک ماه گذشته فرستاده ام . پس لطفا راهنمايي بفرماييد. با احترام فراوان و تشکر از برادر بزرگوارمان.
شهاب مرادی : سلام/ لطفا ضوابط را به دقت رعایت فرمایید.
hadi
از mashhad
لينك
امضا شده : 06 بهمن 1386 ساعت 22:44
salam 
omadam payam bedam valito yeki az javabaton kheyli gholov karde bodin pasheymon shodam. 
pesaram did mosa yek shabani ra berah.felan khodahafez
شهاب مرادی : سلام/ کجا؟ چی؟ پدرجان!
 در ضمن فقط فارسی لطفا
سميرا
از تهران
لينك
امضا شده : 07 بهمن 1386 ساعت 00:19
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت حاج اقا مرادي. امروز برا دومين بار اومدم تا ببينم جواب سوال من را داديد يا نه ولي ما شاالله اينقد سايتتون طرفدار داره که فعلا وقت به من نرسيده من تا جايي که بلد بودم گشتم ولي چيزي نديدم همچنان منتظر راهنمايي شما هستم.دختر کوچک شما سميرا. خسته نباشيد. يا علي
محمد
از تهران
لينك
امضا شده : 07 بهمن 1386 ساعت 00:20
با عرض سلام وتسليت ايام ماه محرم  
از اين که به صحبت هاو مشکلات ديگران گوش مي دهيد بسيار خوشحال شدم من سايت شما رو به صورت اتفاقي خوندم برام خيلي جالب بود . 
دوست دارم از اين سايت ديدن کنيد...
النا يگانه
از ايران عزيز خودمون
لينك
امضا شده : 07 بهمن 1386 ساعت 00:22
""سلام خيلي مچکرم که به پيامم پاسخ داديد اونم در کمتر از يک ساعت !!!اصلا باورم نميشه که براي اولين بار مورد توجه قرار گرفتم و سرکوب نشدم!!!!!!!!!!! 
...
senatore
از همدان
لينك
امضا شده : 12 بهمن 1386 ساعت 18:45
به نام حق 
شما نمايانگر شخصيت بنده ي واقعي هستيد نسبت به ارباب خود باري تعالي.موفق و مويد باشيد.يا حق
شهاب مرادی : سلام/ این حسن ظن و لطف شماست.
pm82
از مشهد
لينك
امضا شده : 12 بهمن 1386 ساعت 18:45
سلام 
اقايمرادي  
 
جواني 25ساله 
درسم تمام شد 
دارم براي ارشد ميخوانم 
سوال>با توجه به اينکه سربازي نرفتم ولي نياز به ازدواج دارم چه کنم؟
شهاب مرادی : سلام/ برای انجام ازدواج شغل و مسکن نسبت به سربازی از اهمیت بیشتری برخوردار است.
سربازی یا تحصیل ارشد با ازدواج قابل جمع است.
بنده ي خدا
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:31
سلام، قبول باشه 
حاج آقا، در يکي از سخنراني هاتون توي هيات حاج آقا محمدخاني گفتيد اگه امسال بتونيد سه چهار نفر رو با خدا و امام حسين آشتي بديد کار بزرگي کرديد.  
خسته نباشيد، بهتون تبريک ميگم، فکر ميکنم موفق شديد. مدتها بود لذت آرامش با خدا بودن رو از ياد برده بودم. ممنون.  
ميدونم که فرصت نداريد، اما وقت شد به وبلاگ من سر بزنيد.  
التماس دعا. )
شهاب مرادی : سلام/ الحمدلله
فرزانه خانوم 17
از خاک پاک اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:45
آقاي مرادي عزيز سلام. 
از اهالي بهشت و بچه هاي عاشوراييانم. از شما خيلي خيلي ممنونيم بابت اينکه قدم رنجه فرموديد و به اصفهان آمديد، واقعاحضور شما براي من تاثير گذار بود . 
مخصوصا بحث هايي که بعد از جلسات با خانم ها داشتيد. 
اين اولين باري است که به سايت شما آمدم . 
2 صفحه از سوال جواب ها را که خوندم چشمام خسته شد . بميرم شما بايد اين همه سوال رو بخونيد و جواب بديد؟ واقعا خيلي لطف بزرگيه . 
. توي يکي از پيام ها خوندم که 11 ساعت پيام مي خونديد . زياد خودتون رو خسته نکنيد. اينجوري چشماتون درد مي گيره . 
. بذاريد پيام ها رو کسي براتون بخونه و شما جواب بديد .. راستي چند شبه پيش براتون با اجازه اسفند دود کردم ..آخه همه جا بحث شما بود .. ترسيدم چشم بخوريد ..  
ديگه مزاحم وقتتون نمي شم.. در آخر اينکه سلام من را به هدي جون ، حسين و هادي و از همه مهم تر حاج خانوم برسانيد و از همکاري خانواده تشکر کنيد.
شهاب مرادی : سلام/ از لطف شما متشکرم. یاعلی
["بهشت" عنوان جلسه هفتگی بچه های عاشوراییان اصفهان است.]
علي محمد صابري
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:54
جناب آقاي مرادي سلام . در مراسم عاشورا و تاسوا در انصار العباس بسيار فيض برديم .  
 
چند حرفي كه من آموختم از مكتب عشق  
حاء و سين و ياء و نون است حسين است حسين  
 
من الله توفيق
شهاب مرادی : سلام/ یاعلی
ني ني
از teh
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:32
عزاداريتون قبول حق
شهاب مرادی : سلام/ آجرکم الله
من من
از گنبد
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:32
با عرض سلام و تسليت ايام عزاداري سرور و سالار شهيدان و علمدار کربلا و طفل شش ماهه و علي اکبر. 
ميخواستم امروز ازتون بخوام که چرا جواب منو نميدين ولي قبل از سوالم جوابتون رو گرفتم .ولي بهونه اي شد که سري به سايت بزنم ومنم به نوبه خودم اين ايام رو تسليت بگم.در ضمن منتظر جواب شما در 17 محرم هستم 
 
 
هرچند که ما گناهکاريم حسين  
اميدبه کس جزتو نداريم حسين 
 
عمري است که ازخون وپيام و هدفت  
در سنگر اشک پاسداريم حسين 
 
سلام ما به لطف وجودوکرمت سلام ما به زائرين حرمت 
 
به پدرت علي مرتضي قسم  
به مادرت فاطمه زهرا قسم 
 
به جسم صد چاک علي اکبرت قسم 
به خنده علي اصغرت قسم 
 
به حنجرت که ازقفابريده شده 
به سينه ات که ازجفادريده شده 
 
به قطره قطره خونهاي سينه ات 
به اشک چشم زينبو سکينه ات 
 
چه ميشود نظر به سوي ما کني 
به ما عطا برات کربلا کني
شهاب مرادی : سلام/ من نگفتم 17 محرم جواب میدم عرضم این بود که تا 17 محرم فرصت کانکت شدن هم ندارم.
عباس منتظرفرج
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:31
سلام عليكم حاج آقا مرادي اميدوارم حالتان خوب باشد  
عزاداريتان قبول باشد  
التماس دعا
شهاب مرادی : سلام/ اعظم الله اجورنا واجورکم
متشکرم.
آسمون
از شيراز
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:31
با عرض سلام 
عزاداري هايتون قبول درگاه حق.لطف مي کنيد به اولين پيامي که دادم جواب بديد.ازتون خواسته بودم که راهنماييم کنيد و بگيد چطور مي تونم به صحبتاتون در مورد ازدواج در مردم ايران سلام دسترسي پيدا کنم.چون متاسفانه موفق نشدم همه ي برنامه هاي شما رو ببينم. 
با تشکر
شهاب مرادی : سلام/ ظاهرا از طریق شرکت سروش(سروش سیما)
همايون اصفهان
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 19:31
سلام حاج آقا 
عبادت هاتون قبول 
گفته بودم اگر جواب هم نديد باز هم مزاحم ميشم . (يك وقت سوء تفاهم نشه به خدا گله نمي كنم) بگذريم راستش حالم بهتره . لا اقل سعي مي كنم بهتر باشه 
بيشترش دوست داشتم با يكي حرف بزنم كه خوب سر صحبت با شما باز شد . خدمت شما عرض كنم كه زياد وقتتون رو نمي گيرم فقط بالا غيرتاً دعا كنيد برام (نه اينكه براي همه دعا كنيد فقط براي من بقيه جاي خودشون) خلاصه اش التماس دعا . خداحافظ
شهاب مرادی : سلام/ چشم
النا يگانه
از ايران عزيز خودمون
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 18:44
بنام خداي مهربان 
سلام حاج اقا 
فک نکنم غريبه باشم "نه؟" 
حاج اقا من خيلي وقته که ميشناسمتون ... 
از همون موقعي که اومدين برنامه مردم ايران سلام درست از همون روزايي که من داشتم برا کنکور ميخوندم اما 27 ام ديماه موفق شدم ادرس سايتتونو پيدا کنم .اما از همون موقع روزي چندين بار اومدم سايت به اميد اينکه ببينم شرط عدم ارسال پيام تا 17ام محرم رو برداشتين ولي ...من امروز صبح بر خلاف ضوابط براتون پيام دادم و دليلش رو هم عرض کرده ام که چرا زودتر فرستادم و طبق معمول هميشه از صبح چند بار اومدم سايت و اين دفعه ي اخري با صحنه عجيبي مواجه شدم شما به پيامها يي که در اين چند روز محرم ارسال شدن پاسخ دادين اونم زودتر از موعد که خيلي خوشحالم شدم اما اينکه پيام منو پاسخ ندادين حالا به هر دليلي اعم از ازدياد پيامها و...باعث شد يه کوچولو حالم گرفته بشه اما من شما رو درک ميکنم در عين حال اينم ميگم که من فردا ميرم مرکز و تا 10 روز امکان دسرسي به اينترنت ندارم و شديدا هم نيازمند کمک و راهنمايي تون هستم ازتون عاجزانه تمناي کمک ميکنم خواهش ميکنم تا فردا جوابمو بدين....در ضمن يادم رفته بود عزاداريتون قبول و التماس دعا 
--- يکي بگشايد اين در را دلم تنگ است هوايي پاک ميخواهم نسيمي نرم  
---يکي بگشايد اين در را دلم تنگ است دلم همراز هم آواز ميخواهد که تا خوانم به گوشش حرفهاي مانده در دل را که تا گويم به او از ارزوهايي که پزمردند  
---خدايا در قفس يکريز مي گريم مگر در را به روي من تو بگشايي
شهاب مرادی : سلام/ نه ! امروز بیش از 50 پیام از پیام های قبلی که بعضا 3-2 ماه گذشته بود پاسخ دادم. و می بینید که مفصل هم می نویسند که 1 پیام به اندازه 5 پیام وقت می گیرد
پیام شما را نیز دیدم خیلی طولانی است لطف کنید خلاصه بنویسید.
محدثه
از خراسان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 18:59
سلام اقاي مرادي چند دفعه براتون پيام فرستادم جوابمو ندادين خيلي منتظرم ممنون
شهاب مرادی : سلام/ پاسخ دادم. سرچ کنید.
احسان
از tehran
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 18:57
باعرض سلام و تشکر : 
...  
آقای مرادی من اصلا انگیزه ای برای ازدواج ندارم و با خود فکر میکنم من الان صبح تا شب سر کارم ازدواج کنم که چی یعنی کلا هدف زندگی را نمیدانم بعد با ازدواج یک نفر دیگر را نیز که به این زندگی کذایی وارد کنم در ضمن من آدمی معتقد به اسلام واقعی و عمل به آن هستم و وقتی میبینم که مردم به اسم اسلام کارهای خلاف اسلام میکنند از ادامه زندگی نا امید میشوم ببخشید خیلی طولانی شد ممنون از شما که جوانان را راهنمایی میکنید پدر مادر ها فقط دلسوزی میکنند نه راهنمایی؟؟؟!!!!!!!
شهاب مرادی : سلام/ شما چند ساله اید ؟
تحصیلات؟
شغلتان چیست؟
 بعيد است هدف از ازدواج و تشکيل خانواده را ندانید.
 در اين زمينه مطالعه کنید و با افرادي که زندگي خانوادگي موفقي دارند گفتگو.
به نظر ميرسد تمايل  شما به مسئوليت پذيري کم است.
- شما که به اسلام "واقعي" معتقديد بايد بدانيد يکي از توصيه هاي موکد اسلام ازدواج و تشکيل خانواده است.
- اين جمله: "بعضي ها به اسم اسلام کارهاي  کارهای خلاف اسلام مي کنند" شعاری غلط و رایج است.
 در اکثر موارد گناهکاران به نام خودخواهی و منافعشان گناه می کنند نه به اسم اسلام!
- پسرم "مسلمان گناهکار" از "غیرمسلمان گناهکار" بهتر است!
- بايد بتوانیم بين عمل آدمها و خود آنها تفاوت بگذاریم.
معلومات خود را در زمينه معارف و تعاليم والاي اسلامي بيشتر کنيد تا بتوانيد اهدافي متناسب با اعتقاداتتان در زندگي بیابید و براي رسيدن به آنها تلاش کنيد.
الهه.مهشید
از خوزستان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 18:15
سلام 
 
من یه نوجوون هستم و البته ایمانم تا حدی ضعیف.به خدا اینقده با خدام راحتم هستم که نگو ولی چرا هر جا میرم بین من با دیگران تیعیض قایل میشوند؟چرا معلمام بین دوستان با خودم فرق می ذارن؟به اونا بیشتر اهمیت میدن؟مگه خدا نمیگه از تو حرکت از من برکت::پس چرا هیچند اماده سر کلاس میرم بهم کمک نمیکنه؟چرا همیشه من باید حواس پرت باشم؟من اول امتحانام بسم الله میگم را کمک نمینه که امتحانام رو خوب بدم با اینکه کلی هم تو خونه میخونم؟یه چیز میخوام بگم میترسم کفر باشه ولی خداییش کمکم داره بهم ثابت میشه که خدا بین بنده هاش... . 
تو رو خدا جوابم رو بدید این چهارمین سوالم هستش .امیدوارک این یکی جواب داده بشه.
شهاب مرادی : سلام/نتايجي که از تلاش هايمان در دنیا مي گيريم ملاک ارزيابي خدايي خداوند نيست.
 اين نوع رابطه با خدا، نشانه ضعف شناخت از خداوند است.
 نتايج رفتارهاي ما وابسته به عمل ماست.
تبعيض گذاشتن معلمها يعني چه ؟! طبيعي است که معلمها با دانش آموزان فعال و قوي رابطه بهتري داشته باشند. شايد شما شيوه درست درس خواندن را بلد نيستيد.
 حواس پرتي و کمبود توجه خصوصيت خود شماست که بايد با رفع عوامل ايجاد کننده آن ( مثل درس خواندن در محيط ساکت و آرام ،تهیه یادداشت و خلاصه مطالب و مرور مستمر دروس در طول سال تحصيلي و نه فقط شب امتحان) اصلاح شود.
خداوند هر کاري را از طريق اسباب و وسايل آن انجام ميدهد.
 پس وسيله ها را بخوبي بشناسيد و به کار گيريد و از ياري و کمک خداي مهربان نيز نااميد نباشيد.
دختر مسلمان ایرانی
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 18:10
سلام دختری 29 ساله هستم, لیسانس فیزیک ,مسلط به زبان انگلیسی ,عاشق ادامه تحصیل, متنفر از درجا زدن وزندگی یکنواخت داشتن.بنا به دلایلی وقفه ای در ادامه تحصیل من بوجود امد.دو باردرکنکور ارشد فیزیک شرکت کردم متاسفانه موفقیت امیز نبود(به دلیل استرس بالا). 
امسال تغییر رشته دادم و به امید خدا میخواهم در رشته فلسفه امتحان دهم.میپرسید مشکل کجاست؟این هدف انقدر برای من مهم است که همه زندگی من را در بر گرفته و اجازه فکر کردن به هیچ موضوعی را به من نمی دهد 
(طوریکه مورد نکوهش اطرافیانم قرارگرفته ام). 
باور کنید نه عشق دانشگاه دارم نه میخواهم پز بدهم,من تحصیل را برای رسیدن به حقیقت و لذتی که دران است دوست دارم(حداقل ازانتخابهایم مشخص).و دانشگاه بهترین مکان برای این منظور میباشد. 
اما فشارهای خانواده بخصوص مادرم برای ازدواج امانم را بریده که باعث ایجاداسترس شده و فکر اینکه اگر امسال هم قبول نشوم... 
می دانم شما یکی از مدافعین ازدواج هستید و مرا نصیحت یاحتی سرزنش خواهید کرد اما چه کنم زندگی من با کتابهایم پیوند خورده,لذت خرید کتاب و خواندن ان از هر لذتی برایم برتر است_چون امتحان کرده ام_ حال به عنوان یک مرد که با مردهای بسیاری در ارتباط است بفرمایید چند درصد از اقایان خواستار چنین زنی هستند؟؟؟ 
نگویید بسیار که باورنمی کنم 
جز این نیست که بیشترشان دوست دارند وقتی وارد خانه میشوند زنی اراسته وزیبا به استقبالشان بیایدو خستگی از تنشان به در کندو مطمئنااز دیدن زنی که تمام روز سرش توی کتاب است بدشان میاید. 
البته تا حدودی پاسخ شما را حدس میزنم: 
1-این هم مانند دیگر دخترها رویا پرداز است.(که یک هدف است) 
2-شما قبل ازهر چیز یک زن میباشیدودارای موهبت الهی مادر شدن این از همه چیز مهمتر است.(خوب شما مرد میباشیدو نظراتتان هم مردانگیست قبل ازهرچیز انسان میباشم و خواسته هایی دارم) 
3-زنان بسیاری هم ازدواج کرده اند هم مادر هستندهم تحصیلات دانشگاهی دارند.(درست است درصد بسیاری از انها با رنج و مشقت به اینجا رسیده اند که بازاز مردان همردیف خود عقبتر میباشندو ان تعدادی که به درجات عالی رسیده اند همسرانی همراه و روشنفکر داشته اند خوب من هم چنین همسری میخواهم اگر نمی گویید رویا پردازی می کنم) 
فکر نکنید روحیه مرد ستیزی یا افکاری فمینیسمی دارم از اینکه می بینم دلیل مشکلات اجتماع و طلاق را تحصیل زنان نشان داده میشود ناراحت میشوم.ناراحت کننده تر اینکه 
برای خاموش کردن امثال من این جمله را به کار میببرند"از دامن زن مردبه معراج میرود"گوینده ان چه نیتی داشته وبا چه هدفی بکار 
میرود. 
تاک د شما همیشه روی ازدواج در سنین پایین است خوب کسی که مثل من هدفی دارد بااین مشکلات چه کند؟یاباید رویا پردازی نکند زندگی را ساده بگیرد و به ازدواج چندش اور روی اورد یا.... 
عذر میخواهم التماس دعا.
شهاب مرادی : سلام/ اينکه انسان در زندگي هدف مشخصي داشته باشد و براي رسيدن به آن هدف ( که البته بايد دست يافتني معقول و متناسب با واقعيات و شرايط زندگي انسان باشد) برنامه داشته باشد خيلي خوب است.انسان هدفدار سختکوش و اميدوار به آينده است و اينها چيزهاي کمي نيستند.اما همواره بايد از خود پرسيد: " بعد چه ؟ "
اگر انسان يک بعدي  و تنها به يک جنبه از وجود خود توجه داشته باشد ديري نمي گذرد که متوجه رشد نامتناسب روح خود خواهد شد که گاهي قابل اصلاح نيز نيست.
شايد الان که مهمترين هدف شما ادامه تحصيل است بتوانيد هدف ديگر زندگي را که تشکيل خانواده است به تعويق بيندازيد اما اگر اين وجه - يا ساير وجوه ديگر زندگي عادي و طبيعي تان - را کاملا ناديده بگيريد رسيدن به بالاترين مدارج علمي نيز برايتان آرامش دهنده و رضايت بخش نخواهد بود.
روحي
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:34
بسمه تعالي 
برادر و استاد محترم ؛ جناب اقاي مرادي سلام و خداقوت ...  
جواني هستم که ماههاي پايان 26 سالگي را پشت سر ميگزارم ، در ايام نوروز سال 83 به گروه کاري گلد کوئست پيوستم ، چند ماهي بعد کار ما غير قانوني شد و من هم بالطبع غير فعال ، اما در همان زمان در جمع بچه هاي گروه دوستاي زيادي همه از قشر تحصيلکرده پيدا کردم ، من در خانواده اي متدين اما ضعيف از نظر مالي رشد کردم ؛ نان حلال و پاک مرحوم پدرم و مهر بي پايان مادرم ، از ما فرزندان اين خونواده بچه هائي ساخت که مورد احترام و افتخار همه ، پدر و مادر بي سواد من ، با قدرت ايمان و عشق ، شايد در فاسد ترين نقاط جنوب شهر، فرزنداني رو تربيت کردند که فکر ميکنم خدا از اونها راضي باشه مثل مردم ...  
اينها رو گفتم تا وقتي به مسئله من پي بردين ، راه حل مناسبي برام پيشنهاد کنيد ، من ه بچه هيئتي و مثبت و به قول بعضي ها پاستوريزه ، به خانمي در اون جمع دل بسته شدم ، يه دخترکه فرزند شهيد بود ؛ تحصيل کرده و اگرچه با هم تفاوت داشتيم اما از نظر اعتقادي نزديک تر از بقيه ، دختر خانم 2 سال از من بزرگتر بود و ليسانسه ، من هم ديپلم داشتم و علت اصليش عدم بنيه مالي براي ادامه تحصيل ... اما موضوع ديگري هم در بين بود ، دختر خانم تجربه تلخ يک جدائي رو تو زندگيش داشت که من از اولين روزي که ديدمش در جريان بودم . با قرار گرفتن تو جمع خيلي پيشرفت کردم ، تو دانشگاه ثبت نام کردم و شدم آدمي اهل مطالعه ، دوستان با سواد انگيزه خوبي برام ايجاد کرده بود ...  
چند ماهي از اين همکاري ميگذشت و من نسبت به اون خانم علاقه اي رو در خودم حس ميکردم که نه جراتي براي بروزش داشتم و نه تواني و نه عقل تاييد ميکرد، اوايل فکر ميکردم يه جور عادت که تو همکاري پيش اومده و از اونجا که رابطه ما تبديل به رابطه اي صميمي و خانوادگي شده بود ، يه دلبستگي معمولي و گزراست ...  
دختر مورد علاقه من براي تحصيل از ايران رفت و با رفتنش تازه فهميدم که دلي براي من نمونده ، من جواني احساسي بودم و حالا ، احساس تنفر آميز تنهائي من رو آزار ميداد ، هيچوقت نفهميده بودم که کي يا چه جوري عاشق شدم ، اما کارم به جائي رسيده بود که هر نمازم رو با چندتا شک ميخوندم ، خواب و خور نداشتم ، و زمان چيزي از حدت قضيه کم نمي کرد ، هر چه از نديدنش ميگذشت ، بيشتر دلتنگ ميشدم و منتظر تر ، تنها رابطه ما تو اين مدت ايميل بود ، اون هم جسته و گريخته ، بنا به رسم روزگار ، اين فاصله داشت کار خودش رو ميکرد و اون از من دلسرد ميشد و من هر روز دلداده تر ، بين ترم ، چند روزي اومد ايران و دوباره ارتباط ...  
تو اين مدت خيلي تلاش ميکردم و خدا هم چيزي از لطف برام کم نگذاشت ، من رشد ميکرد م و نگار هم ... بعد از اون سفر ، داغ دلم تازه تر شد ، اينبار جور ديگه اي با خدا حرف زدم ، نذر کردم که خدايا تو از راز دل من با خبري ، و از خواسته ام و از ترسي که از آن ناگزيرم ، دل خانه تو بود من غير تو را در آن جا دادم ، تو فرمودي که " علي به ذکر الله..." و من ذکر ميگيرم براي تو ، 40 روز و هر روز 100 بار تسبيحات اربعه ، و خواسته ام در پايان چهله اين است که اگر به صلاح من است ، تو خود کارگزار و وکيل من باش و خودت مرا به مراد دل برسان و اگر نه ، دلم را از او خالي کن ... 
40 روز گذشت و من روزانه شايد بيش از 1000 بار ذکر ميگفتم ، و خدا خدا ميکردم ،اما در پايان چيزي از مهر او کم که نشد ، که بيشتر شد ، باز هم با کسب اجازه از خدايم با يکي از معتبر ترين روانشناسان و مشاوران اين امر که خدا را شکر از نظر مذهبي هم مورد وثوق بودند ( دکتر رضا پور حسين ) مشورت کردم ، داستان را گفتم و ايشان پس از پرسشهاي معمولشان ، عشق من را تاييد کردند و مرا براي رسيدن به او راهنمائي نمودند .  
با هزار مکافات و گذر از هفتصد خوان رستم ، نظر مساعد خانواده را براي خواستگاري گرفتم و در اولين سفر نگار به تهران توسط خانواده اقدام به خواستگاري نمودم ، جواب نگار ، علي رغم نظر مثبت خانواده اش منفي بود و اظهار کرد که من را مانند برادر دوست دارد اما در مورد ازدواج ...  
احساسم اين بود که او نيز اين ازدواج را عقلاني نمي داند و به واسطه تجربه تلخ زندگيش ، نمي خواهد اين بار درگير احساسات شود و مشاور هم احساسم را تائيد کرد ، جواب اگرچه نه ، اما واقعيت چيز ديگري بود . من به تلاشهايم ادامه دادم ، و مي دهم ، و خدا را شکر در زندگي آدم موفقي شدم ، خانه کوچکي تهيه کردم تا در پايان تحصيلش زندگيم را شروع کنيم ، اما او دانشجوي ممتاز دانشگاه شد و موفق به کسب بورسيه رايگان دکترا ، من حالا فوق ديپلم دارم و هنوز تلاش ميکنم . امروز يک سال از خواستگاري من مي گذرد ، ما هنوز با هم ارتباط داريم و نمي توانيم دل از هم بشوئيم ، اما نمي دانم چرا نمي توانم به او ثابت کنم که من ريسمانم نه مار ، که انتخابم اگرچه احساسي اما نا معقول نيست ...  
نگار من ، امروز مسائلي را مطرح ميکند که هر چه تلاش ميکنم راه حل موثري برايش نمي يابم ، او ميگويد که از نظر اعتقادي تغيير کرده ، اما هنوز به ارزشهايش پايبند است ، نامه ام طولاني شده ، اما در پايان بگويم که رابطه ما به عنوان دو جوان ، يک رابطه کاملا انساني ، و خدا را شکر خالي از انحراف ( ان شاالله ) بوده است و تحت نظر خانواده ها . من از او حجاب با چادر را خواسته ام و او اين را نمي پذيرد . خانواده من حتي يک زن مانتوئي هم ندارد ...  
غير از اين ، او مسائلي را مطرح مي کند که از دست من و خودش خارج است ...  
نه جوابي ميگيرم که منفي کامل باشد و نه مثبت به آن حد که موجب کمال ، به نظر مشاور او با اين بازي براي خودش زمان ميسازد تا تصميم بگيرد اگرچه نا خودآگاه ... و متاسفانه دود اين آتش در چشم من ميرود و البته خودش ، اين همه تنش و فرسايش باعث ايجاد زمزه هاي مخالفتي در اطرافيان من گشته و از سوئي خودم نيز نياز بيشتري نسبت به ازدواج احساس ميکنم . بايد گفت بدون احتساب سالهاي قبل از خواستگاري رسمي ، يک سال است که بين هوا و زمين معلق مانده ام ، نه ميتوان دست کشيد و دل شست و نه ميشود با اين وضع ادامه داد ...  
شما ميگوئيد چه بايد بکنم ؟  
نمي دانم ...  
لطفا ضمن راهنمائي ، من را هم دعاي خاص کنيد ...  
 
برادر کوچک شما  
 
( لطفا اندازه خط سايت را درشت تر کنيد ، خيلي ريزه )
شهاب مرادی : سلام/ يکبار ديگر شرايط را مرور مي کنيم :
 1- او دو سال از شما بزرگتر است
 2- او تا حد دکترا تحصيل کرده و شما فوق ديپلم هستيد
 3- تجربه يک جدايي و شکست در زندگي دارد
 4- احساس خاصي نسبت به شما ندارد
 5- از نظر اعتقادي تغيير کرده و ارزشهايتان متفاوت شده
هر يک از موارد فوق به تنهايي براي عدم موفقيت يک زندگي ميتواند کافي باشد.

 پشتکار و تلاش و موفقيت هاي شما نشان ميدهد که انسان با اراده اي هستيد.
 پس بهتر است با همين اراده و با قطع تدريجي ارتباطتان کم کم موضوع را فراموش کنيد. سخت است ولي گذشت زمان همه چيز را آسان ميکند.
ليلا اصلاني
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:37
با سلام 
خدمت شما اقاي 
مرادي من استرس شديد دارم و بي جهت و سر هر چيز بي اهميتي دلشوره مي گيرم 
بي زحمت راهنماييم کنيد با تشکر
شهاب مرادی : سلام/ استرس (فشار رواني ) يکي از دلايل ايجاد اضطراب است.
ترس از آينده اي مبهم اتفاقاتي که هنوز پيش نيامده و . . . احساسي را ايجاد ميکند که به آن اضطراب مي گويند که از دلواپسي و دلشوره شروع شده و تا بيقراري و نا آرامي و آشفتگي ميتواند ادامه يابد.
اين حالت هم ممکن است علت دروني و فيزيولوژيکي(مثل به هم خوردن تعادل هورمونهاي بدن) داشته باشد و هم علت رواني. پيشنهاد ميشود ابتدا به يک روانپزشک و سپس در صورت نياز به روانشناس مراجعه کنيد.
پيمان
از همه جاي ايران سراي من است
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:31
سلام و خسته نباشيد 
يه بار توي برنامه شما گفتين که يه آقا و خانم چون با هم کار مي کردن و همکار بودن و همديگر رو دوست داشتن, فکر کردن که عاشق هم شدن و با هم ازدواج کردن"شما با اين مخالف بوديد" 
1-حالا يعني اينکه حتما بايد عاشق شد و بعد ازدواج کرد؟ 
پس اين چي:"دکتر شريعتي : دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سرنابينايي اما دوست داشتن پسوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال"؟؟ 
2-اصلا چرا ما بايد ازدواج کنيم؟ 
3-هدف از زندگي چيه؟
شهاب مرادی : سلام/  1- بايد عاقلانه انتخاب کرد و عاشقانه زندگي کرد.
 2-هدف از ازدواج رسيدن به آرامش بوسيله ارضاي نيازهاي جسمي، عاطفي، رواني و معنوي است.
چون نيازهاي ارضا نشده موجب بروز اضطراب و نا آرامي ميشود.
 3- هدف از زندگي در يک کلام تکامل وجودي کسب آرامش و رضايت از زندگي است. و جلب رضای پروردگار است.
جهانگير
از تهرون
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 12:52
سلام / ممنون واقعا وظيفه بود . 
نويد هم تشکر کرد
شهاب مرادی : سلام/ عزیزی
گل مرداب
از اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:21
سلام.من گاهي برنامه ي تلويزيون شما رو نگاه مي کنم. مردم ايران سلام رو ميگم. 2 شب هم قسمت شد و اومدم عاشورائيان.  
من 2 تا مشکل دارم. البته اينها حاد تر از بقيه است... ازدواج کردم. ... اما مشکل من اينکه ...[خصوصی]...  
از خودم خجالت مي کشم. بارها و بارها توبه ميکنم اما 1 روز نشده روز از نو و روزي از نو. من خدا رو دوست دارم.باهاش حرف ميزنم . مثلا 1 برگ سبز درخت که ميبينم به دلم ميشينه و خدا رو شکر ميکنم. يا براي هر چيز کوچکي که همه ي مردم به راحتي از کنارش رد مي شوند من به خاطر افريدنش تشکر مي کنم. لطفا بگيد من ادم بدي هستم يا اميدي بهم هست؟  
کمکم کنيد.
شهاب مرادی : سلام/
1. نماز را جدی بگیرید و سر وقت نماز بخوانید.
2. برای آن مشکل (که نخواستید منتشر شود) اولا از افتادن در گناه بترسید! ولا تقربوا الزنا. ثانیا در رفاقت و مهربانی با شوهر خوبتان بیشتر تلاش کنید. و ثالثا اگر بهتر نشد حتما به یک روان شناس متدین مراجعه کنید.
3. بله شما آدم مومن و خوبی هستید اگر نمازتان را بخوانید ولی در معرض خطر! پس به خدا پناه ببرید،از او مدد بخواهید و زیاد اذکاری را مثل:اعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین واعوذ بالله ان یحضرون ان الله هو السمیع العلیم را بخوانید و...
آقا امیرالمومنین علیه السلام خواندن 11 مرتبه سوره قل هو الله را قبل از طلوع سفارش فرمودند که نافع است برای خودداری از گناه.
يه دوست
از اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:08
نسبت به رفتار يکي از دوستام به خاطر اينکه با دوست صميميم خيلي راحته حساس شدم و الان تبديل شده به کينه توي دلم راهي براي از بين بردن اين کينه؟من 19 سالمه
شهاب مرادی : سلام/ عامل این کینه حسادت است .حسادت را کم کن و کم کم ریشه کن کُن تا کینه از بین برود
و اساسا منحصر به یک دوست نباش این روحیه را برای همسرت نگهدار.این حالات بین پسرهای متدین نسبتا شایع است و در جلسه عاشوراییان چندین مورد مشابه مراجعه داشتم.
پسرم دوست صمیمی را با زنجیر نمی شود بست!
راحت بودن نفر سوم با دوست شما یک امر دوطرفه است که دوست شما اگر بخواهد می تواند تنظیمش کند. پس این اتفاق ها، امتحان خوبیست برای دوستان صمیمی، و شاخص های روشنی برای تنظیم روابط به شما می دهد. متعادل باشی برای خودت بهتر است.
نازنين
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:10
سلام حاج آقا از صحبت هاي قشنگتون ممنون مي خواستم راهنمايي ام کنيد راستش من وقتي بچه بودم يني وقتي ديستان بودم عادت خيلي بدي داشتم که حتي الان از گفتنش هم شرمنده ام من از کيف يکي از همکلاسي هام پول برمي داشتم اون هيچ وقت نفهميد که من اين کار رو مي کردم ولي من الان که بزرگ شدم و 19 سالمه هنوز از اين گناهم توي عذابم و خيلي ناراحتم اصلا الان که فکر مي کنم نمي فهمم اون موقع چه طور اين کار رو ميکردم در صورتي که الان حتي بي اجازه به وسايل ديگران دست هم نمي زنم و اين کار رو خيلي بد مي دونم اين ماجرا براي خيلي سال پيشه ولي من هميشه ازش ناراحتم اتفاقا چند وقت پيش اون دوستم رو دوبار توي اتو بوس ديدم شناختمش با هم صحبت هم کرديم مي دونم که هنوز توي همين محله زندگي مي کنن و فکر کنم بتونم پيداش کنم اما باور کنيد اصلا انقدر خجالت مي کشم که نمي تونم بهش بگم اصلا روم نميشه مي ترسم فکر کنه من هنوز اين کار رو مي کنم ولي اگه بدونم گناهش به گردنمه و شما هم بگيد که بايد برم به ناچار مي رم تو رو خدا کمکم کنيد ممنون
شهاب مرادی : سلام/ اگر او را می شناسید و آدرسش را دارید یا می توانید پیدا کنید، مبلغ را (به همراه یک هدیه) بدهید آژانس برایش ببرد با یک یادداشت عذرخواهی، بدون نام.
اگر او را پیدا نکردید و نا امید شدید، به امام جماعت مسجدتان برای پرداخت آن وجه به عنوان رد مظالم مراجعه کنید.
محمد علي بياباني
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
آيا سلام دادن به امام حسين در قنوت نماز باعث ابطال نماز ميشود؟
شهاب مرادی : سلام/ قنوت برای دعاست، نه برای سلام!
قبل و بعد از نماز سلام خوب است.
در قنوت دعاهایی مثل:اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا والآخرة ،خوب است.
پرستو @
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:12
سلام 
خيلي صحبت باهاتون دارم ولي وقت ندارم. 
يعني امتحان دارم 
ولي تنها اميدم بعد از خدا شمايين. 
امتحانا که تموم بشه يه طومار حرف باهاتون دارم .
شهاب مرادی : سلام/ لطفا خلاصه و مورد به مورد.
نازنين
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:10
سلام و خسته نباشيد... 
من بدون مقدمه اصل قضيه رو ميگم.. 
20 سالمه... 
با پسري نامزدم...4 سال از من بزرگتره 
از خيلي لحاظا لحاظ خوبن... 
منتها ايشون قبلا با دختري دوست بودن که الان کم و بيش از طريق وب اون خانوم و يا اس ام اس هاي تبريکي در ارتباطن... 
بارها اين مسئله رو ديدم...گفتم که من حساسم... 
دوست ندارم ديگه اون خانوم باشه تو زندگيشون ( حالا به هر روشي)ولي ايشون ميگن که نه من هيچ حسي ندارم بهشو ازين حرفا!!! 
ضمن اينکه من حس ميکنم که اين آقا اصلا حسي به من نداره..چون اگه داشت... 
حداقل يه بار مثله همون موقع که با اون خانوم بود... 
ميومد و يه جوري ابراز ميکرد!!! 
درسته؟؟  
در حال حاضر منم تقريبا نسبت به ايشون بي احساس دارم ميشم... 
گاهي وقتا 10 روز يا 15 روز به هم زنگ نميزنيم... 
اصلا اين رابطه فايده داره؟؟؟ 
من که ميگم نباشه بهتره... 
راهنماي لطفا...
شهاب مرادی : سلام/ به نظر نميرسد تشکيل زندگي با اين آقا با توصيفاتي که کرده ايد به صلاح باشد.
يکبار جدي با او صحبت کنيد.از مشاوره با خانواده هايتان نيز بهره بگيريد.اگر تغييري حاصل نشد قضيه همينجا ختم شود بهتر است.
نازنين جمالي
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:10
سلام حاج آقا. تشکر مي کنم ازتون براي راهنمايي هايي که ميدين. من برنامتون را هر هفته از مردم ايران سلام مي بينم.و واقا لذت مي برم. خسته نباشيد.
شهاب مرادی : سلام/ یاعلی
امير علي
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:57
سلام استاد. 
ميدونم سرتون شلوغه و مجبورين براي جواب دادن به اين همه سوال وقت زيادي بزارين 
ولي ازتون خواهش ميکنم که اندفعه منم لايق بدونين و جواب سوال منم بدين.براي پنجمين باره که دارم اينو ميفرستم 
من اميرعلي25 ساله و فارغ التحصيل مهندسي عمران هستم  
يه مدتيه که از يه دختر خانومي خوشم اومده و قصد ازدواج با ايشون رو دارم ولي ميترسم برم جلو و با خودش اين موضوع رو در ميان بذارم و يا از طريق خونواده اقدام کنم . به اين دليل که من تا چند ماه ديگه بايد به سربازي برم و يه مقدار از اين موضوع نگرانم .اينم عرض کنم که پدرم از لحاظ اقتصادي تامينم ميکنه و خودمم تقريبا دستم تو جيبمه.از طرف ديگه هم ميدونم که اگه براي ازدواج با اين خانوم اقدام نکنم 100% ازدواج ميکنه و من از دستش ميدم .نميدونم چيکار کنم خواهشاً راهنماييم کنين. اينم عرض کنم که آدمي منطقي و عقل گرا هستم و بيشتر از روي عقل تصميم ميگيرم تا احساس ولي تو اين شرايط نميدونم چيکار کنم .چون دختر خوبيه و دقيقاً مطابق با معيار هاي منه تصميم به ازدواج با ايشان رو گرفتم  
ولي بازم احتياج به راهنمايي شما دارم و نميدونم من در اين شرايط ازدواج کنم يا .... 
منتظر جوابتون هستم البته ميدونم سرتون شلوغه ولي خواهشن زود جوابمو بدين
شهاب مرادی : سلام/ نسبت به خواستگاری رسمی اقدام کنید.
نگران نباش (با توجه به شرایط اقتصادی و شغلی ) پروسه خواستگاری، گفتگوها، بله برون و... را به موازات سربازی می شود طی کرد.
بهار
از تهران
لينك
امضا شده : 26 بهمن 1386 ساعت 17:20
فقط و فقط و فقط قصدم تشکر است و بس. 
نه اعتقادي به دين دارم و نه مايلم در مورد دين به راه راست هدايت شوم. 
اولين بار است که احساس امنيت مي کنم به يک انسان متدين و خصوصا يک روحاني، واقعيت فکر و ذهن و دلم را اينگونه صريح بگويم.  
چون آن گونه که شما را شناختم و احساس مي کنم اهل تفتيش عقايد و تحقير و توهين هر آن کس که مانند شما نباشد نيستيد. من به تنها چيزي که در اين جهان معتقدم انسانيت,شرف و اصول انساني است. اگر دين شما هم همين ها را مي گويد پس ما با هم همراه و هم دليم. سخن درست و انساني را از هر زباني که بشنوم، دست و پاي صاحب آن زبان را مي بوسم و از او قدرداني مي کنم.هر چند بدانم به خاطر آنکه گفتم به دين هيچ اعتقادي ندارم، ميخواهيد سر به تن من نباشد و به درک واصل شوم. 
خوبي و نيکويي را ارج مينهيدو آن را تبليغ مي کنيد وعميق ترين و علمي ترين مفاهيم روانشناختي را به زباني ساده، انساني و تاثير گذار بيان مي کنيد.از شما ممنونم. 
(من دانشجوي کارشناسي ارشد رشته روانشناسي عمومي هستم) سخن علمي،دقيق، انساني و درست بايد بيان شود. حال چه از زبان يک روانشناس، چه از زبان يک جامعه شناس، مددکار، روحاني و حتي بقال يک محله. 
اگر شما که يک روحاني دين هستيد سخن صحيح علم مرا مي گوييد، طوري مي گوييد که براستي شنيده شود و اين سخنان را به جان و دل مردم من مينشانيد.  
من پاي شما را مي بوسم و دست شما را صميمانه ميفشارم. تفاوت عقايد و ديدگاه ها آن هم در سطح جزئيات به نظر من در اين عمر کوتاه دو روزه ابدا ارزشي ندارد. مهم اصول انساني است که در همه اديان، مکاتب،فلسفه عا، ادوار و زمان ها در بين انسان ها مشترک بوده و هست. حال آن که شما بر حجاب معتقديد و من نه، چه جاي دوري ميان ماست؟ که عمر کوتاه است و تن آدمي شريف است به جان آدميت...
شهاب مرادی : سلام/ علی رغم شرح حالی که از خودتان بیان کردید، از اينکه گوش و دلي سخن پذير داريد خوشحالم و امیدوار.
حس شما را در مورد حجاب بیشتر مربوط به شرایط روحی و احساسی شما می دانم تا شرایط عقلی و اعتقادی.
افرادی مثل شما حتی اگر -به ظاهر- نخواهند، هدایت می شوند.
چون هدایت الهی مخصوص اهالی اندیشه و تحقیق و نظر است.
آزادانه تفکر کنید و نظر موافق و مخالف آن موضوع را بررسی کنید
آذر8
از مشهد
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:19
جناب آقاي مرادي چند برنامه اخير شما را که در مورد ازدواج است در شبکه 2 ديده ام چند پيشنهاد دارم که اميد وارم به آنها توجه فرماييد. من دختري 27 ساله ام دانشجوي مقطع دکترا و در حال حاضر در چند دانشگاه تدريس مي کنم تا کنون خواستگار هاي زيادي داشته ام اما هيچ کدام با ملاک هاي من نزديکي نداشته اند و بنابراين تا کنون ازدواج نکرده ام اما در حال حاضر به علت بالا رفتن سن و فشار نزديکان به يکي از خواستگاران که از نظر روحيات و فرهنگ خوانوادگي خيلي با هم متفاوتي جواب مثبت داده ام. خواهش مي کنم در برنامه اتان يک طرفه به قاضي نرويد و بين دختران با سطح تحصيلات و نوع شغل بالا با ساير افراد فرق بگذاريد.
شهاب مرادی : سلام/  این تفاوت را باید خواستگارها و خانم های خانواده ی خواستگاران(که در تصمیم گیری پسر از همه مهم ترند) در نظر بگیرند که نمی گیرند. پس ریسک نکنید!
2 تذکر:1. السلام قبل الکلام 2. "خوانواده" غلط است
آذر
از اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:19
سلام آقاي مرادي عزيز . صحبت هاي شما بسيار آموزنده و دلنشين هست . آگاهي بخشي به اقشار جامعه كار بزرگيه و شما در اين امر مهم موفق بودين و از خدا مي خوام هميشه به شما سلامتي و شادي عنايت كنه .  
آقاي مرادي من دختر 24 ساله اي هستم در رشته ي علوم تربيتي تحصيل كردم و مطالعات روان شناسي دارم و سعي بر بالا بردن سطح اطلاع و دانش خود دارم . پدر من فرد بدبين و خود راي هست . هيچگاه اجازه ي تصميم گيري در مسائل مختلف زندگي رو به من ندادند . هميشه من رو از ارتباط با دوستانم و اقوام منع كرده . اجازه ي بيرون رفتن حتي كتابخونه رو به سختي به من مي دند . تو خونه چندان رابطه ي صميمي بين اعضاي خانواده نيست . من 5 برادر دارم . مادرم هميشه از طرف پدرم تحقير شده و در گذشته تمام خاطرات من با كتك هاي پدرم و دعواهايي به علت مشكلاتي كه خانواده ي پدر و مادرم داشتند سرشار هست . پدرم در كودكي من به من تجاوز جنسي داشتند . به هيچ عنوان خواسته هاي ما براشون اهميت نداره . خوب من در اين شرايط بزرگ شدم و شايد تنها كسي كه من رو تربيت كرده خودم بودم و تجربياتم .در هر صورت زمانيكه من در سن 20 سالگي بودم روحيه ي شكننده اي داشتم . به هيچ عنوان شناختي بر مسئله ي ازدواج و زندگي زناشويي نداشتم . تعدادي خواستگار داشتم . اما پدرم به هيچكدوم رو قبول نكردند و نظر من رو هم نخواستند .حدود 2 سال من خواستگاري نداشتم تا اينكه چندي پيش پسر دايي ام كه در ضمن پسر عمه ام هست به خواستگاري من اومدند . اين پسر 28 سالشون هست . از نظر ژنتيكي قطعا مشكل وجود داره . ايشون از سربازي به دليل سابقه ي بيماري رواني ( دو شخصيتي بودن ) معاف شدند. ميون خانواده ي من و خانواده ي ايشون سال ها مجادله بوده و هست . من به اين آقا جواب رد دادم .چون در اين شرايط و ضمن اينكه در مورد مسائل فكري و اعتقادات مذهبي با هم اختلاف داريم و علاوه بر اين من هيچ احساس علاقه اي نسبت به ايشون در خودم احساس نكردم به نظرم ازدواج موفقي نخواهد بود . اما پدرم بعد از اين كه من خواسته شون رو مبني بر ازدواج با پسر دايي ام رد كردم هر روز به من سركوفت مي زنند كه ديگه كسي نمياد و ... علت اصلي اينكه براي من خواستگار نمياد عدم معاشرت ما با آشنايان و اقوام هست . اما ايشون اين دليل رو نمي پذيرند و مي گند خودت عيب و ايراد داري كه كسي نمياد . متاسفانه وقتي هم صحبت هاي شما و كارشناسان ديگه رو گوش مي دند تنها اون چيزي كه دوست دارند رو از صحبت هاي شما برداشت مي كنند و پدر من شخصي نيست كه اشتباهاتشون رو بپذيرند و به ديگران حق بدند و اهل گفتگوي منطقي نيستند . از طرفيd من مي خوام در جامعه فعال باشم تا حتي اگر ازدواج نكردم روي پاي خودم بايستم اما رفتار پدرم و محدوديت هايي كه مي گذارند باعث شده اعتماد به نفسم در برخورد با افراد جامعه پايين بياد . با اين حال پنهاني و دور از چشم پدرم ( البته مادر و بردارانم اطلاع دارند ) به كارهاي مختلفي از جمله كارهاي پژوهشي و مديريت گروهي از دانشجويان براي فعاليت هاي مختلفي از جمله تشكيل گردهمايي و بازديد از مكان هاي تاريخي و علمي مي پردازم . اما باز هم به خاطر محدوديت هام در بيرون رفتن از خونه تو اين فعاليت هام اونطور كه در توانم هست نمي تونم فعال باشم . گذشته از اين مسائل كه براي شما گفتم من در گروه دانشجويي كه مديريت و مسئوليتش رو بر عهده دارم با فردي آشنا شدم كه البته بر حسب همكاري در گروه باهم در ارتباط بوديم و هستيم . ايشون فردي پاك دامن ، واقع بين ، متدين و متعهد ، مسئوليت پذير ، باگذشت هستند . من و ايشون رابطه مون بيشتر از همكاري در گروه شده و به عنوان دو دوست مستقلا با هم در ارتباطيم . ما نسبت به هم شناخت پيدا كرديم تا حدودي در اين مدت يك سال هم فكري ، رفتار و روحيه ي سازگار با هم رو در خودمون مشاهده كرديم . من و ايشون به هيچ عنوان علاقه ي شديد به هم نداريم اما همديگه رو دوست داريم و اين علاقه بعد از شناخت بيشتر شكل گرفته . ايشون 1 سال و نيم از من كوچكتر هستند اما فردي باهوش و آگاه و پخته هستند . خانواده اي مذهبي دارند . من و ايشون بعد از 1 سال آشنايي و شناخت 2 ماه پيش در مورد ازدواج با هم صحبت كرديم . من با مادرم صحبت كردم و مادرم نگران اين بودند كه ايشون چون دانشجو هستند سرمايه اي ندارند براي تشكيل زندگي . اما با توجه به شناختي كه من از ايشون دارم ( ايشون مدير هسته هاي علمي دانشگاهشون هستند و فعاليت هاي عمراني هم داشتند با وجود اينكه سنشون 22 سال بيشتر نيست )و البته 1 سال ديگه فارغ التحصيل مي شند مطمئن هستم با كمي قناعت و صبوري و همكاري من( شاغل بودنم)مي تونيم زندگي مادي رو پيش ببريم . ايشون هم با مادرشون صحبت كردند . مادر ايشون ليسانس روان شناسي دارند اما با اين حال به شدت مذهبي و سنتي فكر مي كنند . مادر ايشون از نحوه ي آشنايي ما رضايت ندارند و بسيار با اين مسئله كه من از ايشون 1 سال و نيم بزرگتر هستم مخالفت مي كنند . من و ايشون تصميم داريم از راه منطقي و گفتگو خانواده ها رو راضي كنيم و عجولانه پيش نريم . با اين حال مسئله ي سن من و ايشون بيشترين مشكل رو ايجاد كرده در حاليكه ما چون بر تصميممون فكر كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه مي تونيم زندگي خوب و موفقي در كنار هم داشته باشيم و در طول اين يك سال مسئله ي سن تاثيري بر رابطمون نداشته نمي تونيم استدلال مادر و پدرشون رو قبول كنيم با اين حال رضايت خانواده ي ايشون شرط هست . حالا من سوالي داشتم خدمتتون ما با به كار بردن چه روش و راهكاري مي تونيم ذهنيت خانواده ي ايشون رو نسبت به سن و همچنين نحوه ي آشناييمون كه خانواده ي ايشون گمان مي كنند دختري كه با پسري رابطه ي دوستي داشت دختر پاك و متعهدي نيست ، تغيير بديم . به هر حال اگر شما من رو راهنمايي كنيد بسيار ممنونتون مي شم . فقط از شما درخواست مي كنم روش درستي رو به ما بگيد تا در پيش بگيريم براي كسب حمايت خانواده ها. موفق باشيد و در پناه خدا .
شهاب مرادی : سلام/ اگر :
 1- کاملا مطمئنيد که انتخابتان براي آزادي يا فرار از محدوديت هاي خانواده (خصوصا پدرتان ) نيست
 2- دچار توهم عشق نشده ايد
 3- نارضايتي خانواده ايشان آنقدر شديد نيست که به مخالفت جدي و مانعي براي زندگي مشترک آینده تان تبديل شود
 ميتوانيد از يک فرد قابل اعتماد و مورد احترام خانواده ی ايشان ( مثلا يک روحاني يا يک استاد ) بخواهيد که ، آنها را متقاعد کند.
اگر چه باز تاکيد می کنم تفاوت سني  (بزرگتر بودن شما ) شاید در آينده به مسئله تبديل شود !
بينام2200
از بينشان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:15
سلام اقاي مرادي خيلي خوشحالم تونستم يکي رو پيدا کنم که ازش کمک بگيرم.من يه دختر 19 ساله دانشجو هستم و تا اونجايي که تونستم و به لطف خداسعي کردم پاک باشم چند وقت پيش يه سي دي به دستم رسيد و کجکاو شدم که ببينم توش چيه ولي وقتي بازش کردم......خيلي حالم بد شد اخه فيلم هايي بود که حتي خجالت ميکشم بگم از اون موقع احساس گناه ميکنم از خودم بدم ميياد حتي نميتونم توي خونه با برادرم يا حتي پدرم تنها باشم وقتي مارم نيست و با پدرم تنهام ميرم تو اتاقمودرو قفل ميکنم درحالي که پدرم واقعا مرد با خداييه و خيلي مرد شريفيه ولي حتي از اونم ميترسم به همه مردا بدنين شدم ميتونم بگم از مردا چندشم ميشه حتي چند هفتس پامو بيرون خونه نزاشتم مدام نماز مي خونم و دعا ميکنم ولي باز ارامش ندارم بهم بگين ايا ديدن اين فيلمها گناهه چطوري ميتونم دوباره به زندگيم برگردم چون واقعا کلافه شدم حتي خونوادمو هم کلافه کردم
شهاب مرادی : سلام/ دليل اينکه ديدن اين نوع فيلم ها منع شده پيشگيري از وقوع همين آثار و حالتهاست.
 ترس و نفرت و بدبيني و ناآرامي يا ايجاد تمايلات شهواني بخشي از تبعات ديدن فيلمهاي مستهجن و خلاف اخلاق است.
ديگر اين فيلمها را تماشا نکنيد. استغفار کنید.
در اوقات فراغت خود تنها نمانيد (به گردش يا به ديدن یکی از دوستانتان برويد،) ورزش کنيد
بعد از مدتي بهتر ميشويد.
mina
از tehran
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:11
سلام حاج آقا 
چراجوابمو نمي ديد؟ 
دختري هستم 20ساله خيلي دوست دارم ازدواج کنم از خدا هم هميشه اينو مي خوام که زودتر ازدواج کنم.خواهرم1سال و نيم از من کوچيکتره و از من خوشگلتر دوست ندارم زودتراز من ازدواج کنه اين بده؟دعاکنيد زودتر ازدواج کنم.تورو خدا جوابمو بديد 
======== 
سلام 
من يه دختر20ساله هستم دوست دارم ازدواج کنم تاحدي هم خواستگار دارم ولي مورد خيلي خوبي پيش نيامده خواهرم 1 سال از من کوچيکتره و از من خوشگلتره دوست ندارم زودتر از من ازدواج کنه اين بده که دوست ندارم زودتر از من ازدواج کنه؟از خدا خواستم که کمکم کنه ولي تا الان که نکرده.مي ترسم چيزي رو که دوست ندارم به سرم بياره.راهنماييم کنيد 
============= 
سل م و خسته نباشيد 
دختري هستم 20 ساله هميشه دلم ميخواد خدا ازم راضي باشه فکر مي کنم يک صفت بد دارم هميشه از خدا خواستم اين صفت رو ازم بگيره شما بهم بگين چيکار کنم آدم حسودي هستم 
============== 
سل ام حاج آقا 
چرا جواب منو نمي ديد؟ 
چندبار براتون نوشتم
شهاب مرادی : سلام/  اين حس لزوما به خاطر حسادت نيست بلکه بيشتر به دلايل فرهنگي و نگاه جامعه به اين موضوع است
که معمولا رسم است دختر بزرگتر زودتر ازدواج کند.(البته ازدواج او با توجه به سن شما مشکلی برای شما ایجاد نمی کنه)
وقتي ميتوان گفت اين حالت از روي حسادت است که شما مانعي در راه ازدواج خواهرتان ايجاد کنيد. نگران نباشيد .
با درايت و واقع بيني از بين خواستگارانتان مناسبترين فرد را انتخاب کنيد .
روحي
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 16:05
سلام .  
وقت به خير و خدا قوت . اينقدر از سر شلوغي هاتون ميبينم که شرمم مياد گلايه کنم ، اما خيلي دوست دارم بدونم که سه تا پيام قبلي من رو خوندين ؟؟؟  
البته ميدونم که اولي خيلي طولاني بود ، اما به نظرم ارزش خوندن رو داشت ، و البته فکر ميکنم من هم لايق گرفتن يه راهنمائي از شما هستم ...  
حاجي داره بهم فشار مياد ، رو لبه تيغم ، برام دعا کنيد ...  
الله خير حافظ و هو ارحم الرحمين ...
شهاب مرادی : سلام/ پیگیری بد نیست. گلایه خسته کننده است
امروز یکی را پاسخ می دهم.
نارون
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 15:42
باسلام ،دخترم حدود 2 سال است که ازدواج کرده. قبل از ازداواج گفتند پسرمان با کمک پدرش ماهي 400000 تومان درآمد دارد ،براي خريد خانه و ماشين هم کمکش مي کنيم اما بعد از ازدواج دامادم گفت پدرم وظيفه اي براي کمک به من ندارد بنابراين درآمدش شد ماهي 200000 تومان .بيش از حد براي همسر و خانه خود خسيس مي باشد و هيچ توجهي به دخترم ندارد . از صبح تا شب دخترم تنهاست و وقتي هم شوهرش به خانه برميگردد بدون هيچ اعتنايي به دخترم کارخودش را مي کند .اوصبحانه را در محل کار پدرش ميخورد و ناهار را هم در خانه پدرش مي خورد براي همين مهم نيست براي خانه خريد کند . دخترم ميگويد با همه نداري او مي سازد اما بي اعتنايي او آزارش مي دهد . تمام دوستان اطرافش دوست دختر دارند که آنها رابادوست دخترشان به خانه دعوت مي کند و حاضر است يک شب 30000 تا 40000 تومان هم براي آنها خرج کند اما نوبت به دخترم که مي رسد،ندارد. اصلا پولي بابت خرجي به دخترم نمي دهد و اگر هم دخترم بابت کاري پولي از او بخواهد بايد بگويد دقيقابراي چه ميخواهد آن هم نه مقدار زياد در آن صورت اگر صلاح بداند دقيقا حساب کتاب مي کند و مقداري مي دهد که حتي 1 قران هم اضافه نيايد . اگر هر کمک مالي از جانب ما باشدوظيفه است و از طرف خانواده اش لطف .حتي حاضر شدم بدون اينکه دامادم متوجه شود دخترم را نزد مشاور ببرم چون مي گفت پول مشاور ندارم امامشاور هم هيچ کمکي نتوانست بکند ( دخترم 25 و دامادم 26 ساله هستند ).با تشکر منتظر راهنمايي شما هستم .
شهاب مرادی : سلام/ این وضعیت حاصل یک انتخاب اشتباه است( با افراد بخیل و مادی ازدواج نکنید )
اما به چنین زوج های نباید فورا طلاق را توصیه کرد. گفتگو معمولا راه گشاست. سهم زن ومرد در زندگی و ازدواج برابر است زن برده ی مرد نیست که مرد هر کار دلش بخواهد انجام دهد .
برای تنظیم و تعدیل رفتار اهالی خانه دین و عرف و قوانین ابزارهای مفیدی هستند .دختر نیازها و سلیقه هایش را بگوید و اظهار کند با تناسب وضع موجود اقتصادی من عاقلانه و از سر علاقه و احترام به تو از چند موضوع و نیازم صرف نظر می کنم اما در مورد صمیمیت و گرمی کانون زندگی نباید کوتاه بیاید ودر مورد رفت و آمد های خلاف شرع و سایر رفتارهای خلاف شرع یا خلاف عرف شوهرش را با ملاطفت و مهربانی تذکر بدهد و برای اصلاح به همسرش فرصت بدهد .
به هر حال پس از مدتی  دختر باید سبک سنگین کند و محاسن ومعایب شوهر را ارزیابی کند اگر بدی های او بیشتر از خوبی هایش بود و اگر امیدی به اصلاح رفتار شوهر ندارد تا دیرتر نشده باید تصمیم عاقلانه ای را پس از بررسی و مشورت با عقلای فامیل و یک مشاور روان شناس بگیرد.
اميدوار ظهور
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
سلام عذاداري هاتان قبول. 
استاد ارجمند ما عموما وقتي يا علي مي گوييم كه قصد همت براي همكاي داريم . شما به من يا علي گفتيد ولي من پاسخي دريافت نكردم البته از اينكه با اين همه مشغله وقت گذاشتيد و پيامم را خوانديد متشكرم قدر دان شما هستم اما دوست داشتم شرايط ازدواج با روحاني را از زبان شما بشنوم شما كه فردي موجه برايم هستيد اما انسان به هر آنجه دوست دارد لزوما نميرسد . 
ميدانم تا فردا نبايد سوالي ارسال كنيم اما شرمنده شرايط براي من از حيث ارسال اكنون مهيا بود خواهش ميكنم مطالب داخل پرانتز در سايت قرار نگيرد .من خانوادهاي 4نفره دارم(متولد فروردين67هستم پدر و مادرم پسر عمه دختر دايي هستند)برادرم 11 ساله است او از بدو تولد بيمار بود و من هميشه نگران بودم كه اورا از دست ندهيم اما در عين حال به او به تعبير ديگران زور ميگفتم خوب از يك دختر 10 ساله چه توقعي دارند از درست رفتار كردن -اختلاف سني براي بچه ها فاجعه است-مادرم بعد از فوت مادر بزرگم از داروي اعصاب و قلب استفاده كرد ديگر آن مادر هميشگي نبود پدرم هم به دليل شرايط سخت و سنگين كاري بسيار عصبي بود و فرياد زدن ايشان يك امر عادي بود از طرفي من در بهترين مدارس تهران درس خواندم اما در مدرسه هميشه فقط درس مطرح بود نه چيز ديگر به همين خاطر من اصلا در باغ نبودم تا مدرسه ام به پايان رسيد تازه متوجه شدم چه اخلاق بدي دارم همه را دوست دارم و بدي ها اصلا در يادم نمي ماند اما در صحبت عادي ميگويند -خودم هم بعد از ضبط صدايم در بين دوستان به اين نتيجه رسيدم-لحن خصمانه و جنگ طلبانه اي دارم نميدانم چگونه صحبت كنم زبانم نيش دارد خواندن گلستان را امتحان كردم اما تاثير به سزايي نداشت با پدرم اصلا نميتوانم رابطه برقرار كنم -البته از صحبتهاي چند شب پيش شما مبني برامربه معروف ونهي از منكر براي خود بسيار استفاده كردم_برادرم در سن نوجواني وبلوغ به سر ميبرد ولي چون هميشه توجه به او بوده است و در خانواده امر و نهي زياد ميشود ذهنش شرطي است از طرفي هنوز ما با مسئله بهداشت او و وقت شناسي و به جا حرف زدنش مشكل داريم و از طرفي بايد من به عنوان خواهرش رفتاري را براي فراهم آوردن شرايط بلوغي سالم برايش بايد انجام دهم شايان ذكر است او در حال حفظ قرآن و حتي آموزش درسهايش در مدرسه براي بچه هاست از لطف شما سپاسگذارم ومنتظر پاسخ مسائلم هستم.
شهاب مرادی : سلام/ اطلاعات کمی از برادرتان ارائه کردید،مشکلش چیست؟
ظاهرا رفتارتان(اهل خانه) با او متعادل و نرمال نیست. مراجعه خانوادگی به مشاور توصیه می شود.
مشکل شما هم، بیشتر عذاب وجدان است تا مشکل ارتباطی البته هیچ یک از مسائل و مشکلات شما غیر قابل حل نیست.
به هر حال مراجعه به مشاور لازم است.
مامان ملينا از اصفهان نصف جهان
از اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
سلام آقا  
عزاداريتون قبول التماس دعا دارم خيلي ناراحتم كه اومديد اصفهان و رفتيد و من نفهميدم 
البته اطلاع رساني هم براي منطقه ي دروازه تهران اصفهان خيلي كم بود و درست اطلاع رساني نكردند كه شما تشريف فرما مي شيد لطفا اگه باز هم خواستيد بياييد اصفهان از طريق سايت خودتون خبر بديد 
آقا ممنون از اينكه پياممو مي خونيد اگه صلاح ميدونيد بگيد تا رسمي تر بنويسم آخه من خيلي وقت بود كه دلم مي خواست حرف دلمو با يه روحاني بزنم و كسي را پيدا نكرده بودم حالا اگه پياممو خونديد حتما برام بنوسيد تا من حرفامو بزنم 
من كه هر چي پيام ميدم با اسم مامان ملينا جوابي نمي گيرم  
چه از طريق برنامه ي صبح تلويزيون 
چه از طريق سايت شماولي اطمينان دارم خودم نتونستم پيداش كنم  
ممنون از زحماتتون 
مامان ملينا 33 ساله از اصفهان
شهاب مرادی : سلام/ شاید چون اسم انتخابی شما رسمی به نظر نمی رسد.
به هر حال از لطف شما متشکرم.
فاطمه 12
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
سلام و خسته نباشيد  
عزاداريهايتان قبول ان شاءالله
شهاب مرادی : سلام/ اعظم الله اجورنا و اجورکم
سارا325
از تهران
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:12
سلام آقاي مرادي،من مشكلي دارم كه هيچ كس نتوانسته راه حلي برايش پيدا كنه،لذا از شما خواهش ميكنم مرا راهنمايي كنيد. 
من دختري 25 ساله هستم.پدر من تمام خواستگارهاي مرا بدون اينكه به من يا حتي به مادرم بگويد رد مي كند و ما پس از مدتي ازديگران ميشونيم.خواستگا ي دارم كه5سال منتظر است و حتي به او گفته دخترم نامزد دارد كه البته او باور نكرده و همچمنان منتظر است تا شايد روزي نظر پدرم تغيير كند.وقتي به او معترض شدم كه چرا براي من حرف درآورده سرم فرياد مي كشد و ميگويد اين حق من است .حالا من با چنين پدر مستبدي كه به حرف هيچ كس گوش نميكند و حتي ما نمي توانيم تشخيص دهيم چه مي خواهد چه كنم؟آيا يك پدر در اين زمان چنين حقي دارد كه براي دختر مجردش بدورغ بگويد نامزد دارد؟آيا او نبايد فكر كند كه همين حرف بين مردم مي چرخدوسرزبانها مي افتد؟او به خواستگارهايم بهانه هايي مي گيرد كه يا خيلي جزيي است يا صحت ندارد.آيا انساني مي شود پيدا كرد كه هيچ ايرادي نداشته باشد؟من بااين شرايط بايد چه كنم؟؟؟
شهاب مرادی : سلام/ او ولی شماست اما کارش درست نیست.
با رعایت کامل احترام و ادب با او گفتگو کنید و در خصوص خواستگار مورد نظرتان هم با او منطقی و مستدل صحبت کنید (دلایل انتخاب را به پدرتان بگویید و دلایلش را بشنوید و مذاکره کنید.تاکید می کنم با رعایت ادب و مهربانی)
اگر نمی توانید یا به حرفتان گوش نمی دهد از یکی دو نفر از بزرگترهای فامیل کمک بگیرید تا با او صحبت کنند تا در مورد ازدواج شما منطقی تصمیم بگیرد.
سما
از خراسان رضوي
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
سلام خسته نباشيد طاعات و عبادات قبول درگاه الهي  
خوب حقيقتش اومده بودم سوال کنم گفيد سوال نکنيد گفتم چشم اما تا اينجا اومدم عرض سلامي کرده باشم و بس التماس دعاي فراوان توي اين روزهاي عزيز دعا کنيد جور بشه عيدي با خانواده برم کربلا. يا علي
شهاب مرادی : سلام/ متقابلا التماس دعا
mahya007
از tehran
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 13:11
با سلام خدمت استاد ارجمند 
 
مي خواستم از شما خواهش کنم که مکان وزمان برنامه هايتان را در سايت درج کنيد.با کمال تاسف بهره گيري از صحبتهاي شما آسان (به دليل زبان ساده)و دسترسي به سخنان شما دشوار است و ديگر اينکه التماس دعا .
شهاب مرادی : سلام/ حق با شماست.
جمال
از اصفهان
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 12:42
به نام خدا 
سلام آقا شهاب 
من خيلي سوال داشتم ولي اين يكي كه يه سوال كوچولو بود كه خيلي هم برام مهم بود رو مي پرسم شما در حواب به آقا مهدي از تهران كه در مورد زن گرفتن سوال كرده بود شما جواب داده بوديد كه روزي اهل علم به طور مستقيم وبدون واسطه از طرف خدا به آنها مي رسد ولي من نمي دانم چرا كسانيكه مدارجي در علم دارند هميشه در فقر به سر مي برند (مثلا بو علي سينا در فقر مرد) و يا كه اگر اين طور است كه شما مي گوييد چرا سالهاست كه موضوع انشا تمامي بچه هاي ايران اين است كه : علم بهتر است يا ثروت. 
شرمنده كه طولاني شد ببخشيد  
التماس دعا خدانگهدار
شهاب مرادی : سلام/ روزی افراد متفاوت است ولی این طور نیست که همه و همیشه در فقر باشند.
م.ص
از بيرجند
لينك
امضا شده : 05 بهمن 1386 ساعت 17:08
با عرض سلام حضور محترم جناب آقاي مرادي. من دختر دوم خانواده هستم(25 ساله- دانشجوي كارشناسي ارشد معماري)با اختلاف سني 1/5 سال از خواهر بزرگترم كه هنوز ازدواج نكرده.با وجودي كه خواهرم خواستگارهاي متعددي دارد؛خانواده و علي الخصوص خواهرم اين اجازه را به من نميدهند كه به ازدواج فكر كنم و بدون نظر خواهي از من خواستگارهاي من را به نحوي رد مي كنند.و معتقدند اول دختر اول؛ بعد دختر دوم... شما چه پيشنهادي براي من و خانواده من داريد؟؟؟
شهاب مرادی : سلام/ این ظلمی است در حق دختر دوم. با پدر و مادرتان صحبت کنید.
 
رسول الله(ص) :

"انَّ من موجباتِ المغفرة بَذلَ السَلام
و حسنَ الکلام"

یکی از موجبات مغفرت ، سلام کردن و سخن نیکو گفتن است.